در این بخش توضیح اصطلاحاتی آورده شده که دوستانی که قصد مطالعه ی حرفه ی و آکادمیک فیزیک را داشته باشند با آنها رو به رو خواهند شد امیدواریم که استفاده ی لازم را ببرید .
برگرفته از کتاب : اینشتین فیزیک و واقعیت – نوشته ی جاگدیش مهرا و ترجمه ی منصور اسلامی
ادامه مطلب...
در نطقی پیرامون " اصول تحقیق " به افتخار شصت امین سال تولد ماکس پلانگ اینیشتین گفت (( برترین وظیفه ی فیزیکدان رسیدن به قوانین بنیادین جهانی است که جهان از آنها بتواند توسط استنتاج اکید ساخته شود . هیچ راه منطقی به این قوانین وجود ندارد تنها شهود بر پایه ی درک سازگار از تجربه می تواند به آنها برسد در این عدم قطعیت روش شناسه , یکی ممکن است تصور کند که هر تعداد ممکن از سیستم های فیزیکی نظری وجود دارد که همه ی آنها به یک اندازه خوش توجیه هستند و این به طور نظری بدون شک درست است اما توسعه و پیشرفت فیزیک نشان داده است که در هر لحظه ی دلخواه خارج از همه ی ساختار های قابل تصور یکی از آنها همیشه خودش را برتر از بقیه نشان داده است . هیچ کسی که واقعا به طور عمیق وارد موضوع شده باشد انکار نخواهد کرد که عملا دنیای پدیده ها به طور یکتا سیستم نظری راعلیرغم این حقیقت که هیچ پل منطقی بین پدیده ها و اصول نظری آنها وجود ندارد تعیین می کند این همان چیزی است که لایبنیتز با خوشحالی به عنوان یک هارمونی از پیش تعیین شده آنرا توصیف می کند . فیزیکدانان اغلب به معرفت شناسان این تهمت را می زنند که آنها توجیح کافی به این حقیقت ندارند . به نظرم می رسد که ریشه های بحث و مجادله ای که چند سال پیش بین ماکس و پلانگ در گرفت اینجا خوابیده است . ))
راجع به فلسفه ی اینیشتین بیوگرافی نویس او فیلیپ فرانک عنوان کرد : از آنجایی که درک پوزیتیویستی از فیزیک قویا توسط کار پیشتازانه ی اینیشتین در نظریه ی نسبیت و فیزیک اتمی بر انگیخته شد بیشتر مردم اینیشتین را به عنوان یک حامی پوزیتیویسم قلمداد کردند به نظر پوزیتیویست ها او موهبتی برای علم آورده و برای مخالفان او یک روح خبیثه بود . عملا گرایش او به پوزیتیویسم به هیچ وجه ساده نبود تناقضاتی در شخصیت او که ما در رفتار او بعنوان یک معلم مشاهده کردیم و نیز گرایش او به مسائل سیاسی خودشان را در فلسفه ی او نشان دادند .برای شفاف کردن بیشتر این عبارت ما باید خاطرنشان کنیم که فرانک خودش را پوزیتیویسم می دانست و پیرو ارنست ماخ که در سخنرانیش در وین شرکت کرده بود و جانشین او پس از اینیشتین در پراگ بود . فرانک به عنوان محک پوزیتیویستی علم توصیف کرد که : (( تنها قضیه هایی باید به کار بسته شوند که از آنها عباراتی در رابطه با پدیده های مشاهده پذیر قابل استنتاج است .)) او در سال 1929 در کنگره ی پزشکان و دانشمندان آلمانی در پراگ بسیار شگفت زده شد از اینکه فهمید اینیشتین موافق ایده های پوزیتیویستی ماخ نیست در واقع عقاید اینیشتین مدتی قبل , از فلسفه ی ماخ فاصله گرفته بوده همان طور که از نطق او در شصتمین سالگرد تولد پلانگ ( که پیش تر اشاره شد ) قابل درک است . از این فرد ممکن است قضاوت کند که اینیشتین در عقایدش از خود پلانگ متاثر شده است از کسی که طی اقامتش در برلین با او مکررا تبادل ایده و فکر می کرده و در مورد کسی که او تعدادی از نظرات و تعصبات او را تغییر داده بود . اما تنها این تاثیر همه ی واقعیت نبود اینیشتین به این فلسفه ی بعدی به طور نسبتا مستقل رسیده بود .
یک دلیل این بود که نظریه ی گرانش او را مجبور کرد تا کمی بدور از شواهد ابتدایی تجربی نظریه اش را ابداع کند یعنی با داشتن تنهاد چند واقعیت او مجبور بود تا ساختار بلندی را بنا نهد و ممکن نبود تا نتایج را تکه تکه پیدا کرد در حالیکه در مقابل داده های تجربی چک می شوند . و راجع به بسط نظریه که باید گرانش و الکترومغناطیس را با در بر داشتن اثرات کوانتومی وحدت بخشید او حتی اطلاعات کمی از مشاهده ی مستقیم داشت . بدتر اینکه شواهد و حقایق تجربی به برقراری نظریه ی کوانتوم مکانیک کمک کرد که او آنرا پاسخ نهایی نمی دانست .
مدرک مستقیم ظاهرا اغلب مخالف نظریات اینشتین بود برای مثال در مورد کوانتوم نور فرضیه ی قدیم اینشتین در (1905) بطور مشخص به طور تجربی تا سال 1924 برقرار نشد تا آن زمان نیلز بور نتایج بسیاری را مستقیما از آزمایشات بدست آورد و مخالفت اینشتین با بور در آن زمان اتفاق افتاد که بور بقای انرژی و تکانه را در فرآیند بنیادی پراکندگی نور توسط ماده انکار کرد خوشبختانه آزمایشات بعدی به نفع اینشتین از آب درآمد اما اینشتین نسبت به نظریات پوزیتیویستی بور بد بین باقی ماند .
اینشتین نقطه نظرش را به طور واضح در Herbert Spencer Lecture که در دهم جون 1933 در آکسفورد ایراد شد بیان : فیلسوفان طبیعی آن روزگاران ( دوران نیوتون ) در مقابل اکثرا با این دیدگاه مشغول شده بودند که مفاهیم بنیادی و فرضهای فیزیک در مضمون منطقی ابداعات آزاد ذهن بشری نیستند بلکه توسط مشاهده از آزمایش قابل استنتاج هستند – یعنی با ابزاز های منطقی یک اذعان واضح به خطا بودن این عقیده واقعا تنها با نظریه ی عام نسبیت مطرح شد که نشان داد فرد می تواند یک گستره وسیع تر از حقایق را به حساب آورد و در یک حالت رضایت بخش و کاماتر برپایه ی متفاوت تر از پایه ی نیوتون اما جدا از مساله ی برتری یکی یا دیگری ماهیت ساختکی اصول بنیادی به طور کامل از این واقعیت که می توانیم به دو اصل لزوما و منطقا متفاوت اشاره کنیم که هر دوی آنها تا حد زیادی با تجربه مطابقت دارد مشهود است این همزمان اثبات می کند که هر تلاشی در استنتاج منطقی از مفاهیم پایه ای و فرضهای مکانیک از آزمایشات ابتدایی محکوم به شکست است .
آنگاه اگر ابنکه شالوده ی بدیهی فیزیک نمی تواند از تجربه استخراج شود بلکه باید به طور آزاد ابداع شود درست باشد آیا ما هیچ امیدی برای پیدا کردن راه درست داریم ؟ ... من بدون هیچ تردیدی پاسخ می دهم که به نظر من یک راه درست وجود دارد و ما قابلیت پیدا گکردن آن را داریم تجربه ی ما تا به اکنون ما را در باور به اینکه طبیعت تحقق ایده های قابل درک ریاضی است توجیه می کند . من متقاعد شدم که ما می توانیم با ساختار های ریاضی محض مفاهیم و قوانیمن متصل کننده ی آنها به هم دیگر را که کلید فهم پدیده های طبیعی را تولید می کند را کشف کنیم تجربه ممکن است که مفاهیم ریاضی مناسب را پیشنهاد کند اما یقینا آنها نمی توانند از آن استنباط شوند تجربه و آزمایش تنها محک کاربرد فیزیکی از ساختارهای ریاضی باقی می ماند اما اصل نو آوری در ریاضی نهفته است در یک مضمون خاص من درست می دانم که فکر اکید یا محض می تواند به واقعیت برسد همان طور که قدیمیان تصور می کردند .
بگذارید این عبارات را با عبارات متناظر که از " علم مکانیک " ماخ پیدا می شود مقایسه کنیم وظیفه ی علم همان طور که ما آنرا به عهده گرفتیم جایگزین کردن تجربه اس تبنابراین از یک سو علم باید در قلمرو تجربی باقی بمانداما از دیگر سو باید فراسوی آن بشتابد دائما در انتظار تصدیق آن دائما در انتظار تحقق عکس آن . جایکه نه تصدیق و نه تکذیب ممکن نیاشد علم علاقه مند به آم نیست و مدتی بعد : (( ما شکافهای موجود در تجربه و آزمایش را به وسیله ی ایده های ارائه شده توسط تجربه پر می کنیم > ))
پیوست
پوزیتیویسم ( Positivism ) :
مکتبی که می گوید علم صرفا با کمیات قابل مشاهده سرو کار دارد و هدف آن دادن نظمی به مشاهدات است بدون آنکه صحبتی از یک واقعیت زیر بنایی شود .
برگرفته از کتاب : اینشتین فیزیک و واقعیت – نوشته ی جاگدیش مهرا و ترجمه منصور اسلامی
فیزیک کوانتوم شامل :
مرز جهان كوانتومى و كلاسيك
نظريه جهان هاى موازى
رویا یا واقیعت (اگر رویایی وجود داشته باشد)
نامساوى بل
براساس برخی مطالعات انجام شده ممکن است سیاهچاله های بزرگ و کوچک به یک شکل خود را تغذیه کنند در این پست متنی که حاوی نتایج این مطالعات است آورده شده می توانید روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...
پست یشین تئوری بود از تئوری های جهانی فیزیک کوانتوم . بر اساس تئوری های دیگری از فیزیک کوانتوم همه چیز در گیتی از انرژی ساخته شده است اگر تکه ای سنگ را به دست بگیرید از مولکولهایی ساخته شده که با مقدار دقیقی فشردگی و نوعی نیروی جاذبه بین مولکولی در کنار هم قرار گرفته اند که اگر مولکولها را بشکافید به اتم می رسید و اگر اتم ها را بشکافید به انرژی می رسید ( ذره های نوترون – پروتون وا لکترون ) این موضوع در مورد بقیه ماده ها و حتی در مورد پدیده هایی که دارای ماده نیستند صدق می کند یعنی در آخر به انرژی خواهیم رسید خود شما از انرژی ساخته شده اید و ساختاری بزرگ از نیروهای الکترومغناطیسی و نیروهای دیگر هستید در فیزیک کوانتوم قانونی وجود دارد به نام قانون گرانش ذهن که بر اساس این قانون به هر آنچه که بیاندیشید به سوی شما گشیده می شود یعنی شما بدون آنکه خود متوجه باشید در حال کنترل بسیاری از نیروها و حتی ماده ها هستید که همه سازگار با ذهن شما و طرز اند یشه ی شما در حال اجرا هستند (انرژی روی انرژی تاثیر می گذارد). تمام گیتی تابعی ریاضییاتی است که به محض قرار گرفتن در معرض مشاهده و یا اندازه گیری حالت معین خود را تغییر می دهد و به حالتی تصادفی در می آید و نحوه ی مشاهده کردن یک مشاهده گر بر این تابع اثر می گذارد دنیا دقیقا به همان شکل و وضعتی است که شما می بینید و می اندیشید آلبرت انیشتین در این مورد گفته است ((تخیل آدمی آینه است از آینده او)). در فیزیک کوانتوم مبحثی وجود دارد به نام جهانهای موازی که در این مبحث به بررسی جهانهای موازی پرداخته می شود بر اساس تئوری های جهانی فیزیک کوانتوم - ریاضییات و ستاره شناسی . جهانی که شما هم اکنون در آن هستید یکی از بینهایت گزینه ( جهانهایی) است که شما تا چند لحظه پیش در پیش رو داشتید . شما در هر لحظه به چندین موضوع گوناگون می اندیشید و دقیقا با هر اندیشه دنیایی را می آفرینید برای نمونه همین حالا که در حال خواندن این متن هستید به موس رایانه ی خود نگاه کنید حالا بدون اینکه به موس دست بزنید اول فکر کنید که با مشت روی موس می زنید و حالا فکر کنید که موس را از روی میز به پایین پرت می کنید . در کمترین حالت شما چند لحظه پیش دو جهان را آفریدید در یکی از این جهان ها با مشت روی موس ضربه زدید در دنیایی دیگر موس را از روی میز به پایین پرت کردید هر دوی این دونیا ها هم اکنون که شما این متن را می خوانید در حال ادامه یافتن هستند و جالب اینجاست که هر دو دارای وجود خارجی هستند حال ممکن است شما در حالی که این متن را می خوانید اصلا به موس دست نزده باشید این هم دنیایی دیگر است که شما در بین این سه دنیا این یکی را گزینش کردید درعلم پزشکی گفته می شود که مغز آدمی در ثانیه به 126 موضوع گوناگون می اندیشد بر اساس تئوری های فیزیک کوانتوم در این حالت حداقل در ثانیه 126 دنیای گوناگون و جدا از هم آفریده می شود که فرد در هر یک از این دنیاها در حال زندگی است که در هر دنیا فرد دارای داشته های گوناگون و بعضا مشترک مثلا مانند پرستش خداوندگار است در هر دنیا دارای مقدار مشخصی ثروت است که خودش تعیین کرده است ولی در بین این دنیاها او تنها یک دنیا را انتخاب می کند . شما هم اکنون دارای چندین نسخه هستید که هر کدام از نسخه های شما در حال زندگی کردن در دنیایی موازی با این دنیایی که شما هم اکنون در آن هستید هستند و فرآیندی موسوم به جدا سازی مانع آگاهی یافتن شما از نسخه های دیگرتان می شود . آینده ی شما دقیقا به دست شماست هر طور که بخواهید آن را می سازید در مورد توانستن یا نتوانستن در فیزیک کوانتوم قانونهایی وجود دارد که براساس این قانون ها شما اگر فکر کنید که می توانید مطمئن باشید که می توانید ( در هر شرایطی ) و اگر فکر کنید که نمی توانید مطمئن باشید که نمی توانید (در هر شرایطی) ذهن شما دارای قدرتی بزرگ است منظور ذهن شما ذهن مغز مادی شما نیست گرچه مغز مادی نیز تاثیر گذار است دانشمندان بزرگ جهان و حتی روسای بزرگ و فرمانروایان همگی از گرانش ذهن استفاده کرده اند و بسیاری نیز بدان آگاه بوده اند تمام گیتی و کائنات منتظر فرمانن دادن شما هستند که هر آنچه را که شما بدان می اندیشید که با این کاردر حال فرمان دادن به گیتی هستید برای شما اجرا کنند کافی است که هدف خود را گزینش کنید و در جهت رسیدن به آن هدف گام بردارید به سوی آن هدف گشیده می شوید و می توان گفت که آن به سوی شما کشیده می شود اما چگونه شما بفهمید که در حال نزدیک شده به هدف خود هستید یا نه . پاسخ حس خوب داشتن است یعنی هر زمان که شما حس خوبی داشتید خود نشانه این است که شما در حال نزدیک شده به هدف خود هستید ( راه را درست می روید) و اگر حس بدی داشتید یعنی راه را اشتباه می روید . برای نمونه شما می خواهید دانشمندی هم رده ی انیشتین و نیوتون شوید به طبع شما باید تلاش بسیاری را به کار ببرید حال با خود فکر می کنید در زندگی کنونی ( دنیایی که گزینش کرده اید ) شما وضع تحصیلی بدی دارید و با هر بار اندیشیده به هدف خود که دانشمندی است از مقایسه وضعیت کنونی و وضعیت هدف خود حس بدی بهه شما دست می دهد . این حس یعنی شما برای رسیدن به هدف خود راه درست را انتخاب نکرده اید . ولی اگر از مقایسه وضعیت کنونی و وضعیت هدف خود حس خوبی به شما دست داد ( حسی شبیه به خوشحالی ) یعنی شما رد حال نزدیک شدن به هدف خود هستید. البته توجه داشته باشید اگر وضعیت کنونی شما نسبت به هدفتان ( هر چه می خواهد باشد) خوب نبود به این معنا نیست که شما هرگز نمی توانید به هدف خود برسید و شما به راحتی می توانید از ابعاد دیگر قانون گرانش استفاده کنید. (( خود را در وضعیتی ببینید که به هدف رسیده اید )) مثلا در مورد هدف دانشمند شدن به چهره و بدن خود نگاه کنید و خود را در آن وضعیت ببینید: شما دانشمندی می شوید که خبرنگار ها به طور پیاپی از شما عکس می گیرند همه شما را به خاطر فرمولها و قوانینی که ارائه داده اید تشویق می کنند و ... . و به یاد داشته باشید که شماهم اکنون در هر وضعیتی که باشید گذشته هستید در آینه به خود نگاه کنید آنچه را که در آینه می بینید گذشته شماست وضعیت تحصیلی شما درآمد شما خانه شما ماشین شما و همه ی چیزهایی که دارید گذشه هستند فرمولهایی که توضیح داده شد فرمولهایی است که شما هم اکنون به طور ناخود آگاه در حال استفاده از آنها هستید و هدف این متن آشنا کردن شما با مقداری از نیروهای خود است این متن توضیحی کوتاه درباره ی بخشی از فرمولها و قانون های ریاضییات – ستاره شناسی و فیزیک کوانتوم است شما از این قوانین نا خود آگاه استفاده کردید و می کنید با این تفاوت که از هم اکنون شما می توانید به طور خود آگاه از این روش ها و قوانین استفاده کنید.
بدین ترتیب تمام گیتی در دست شماست البته قوانین دیگری هم وجود دارند که در این مورد هستند که به دلیل مخاطبان این متن که عموما نوجوانان هستند این قوانین گفته نشده البته این مبحث در این وب ادامه دارد در آینده قانونها و فرمول های دیگر در پوسته متن هایی دیگر در این وب قرار خواهد گرفت . اندیشه ی کوانتومی یعنی استفاده کردن از نیروهای کوانتومی ذهن خویشتن به شکلی آگاهانه در زندگی روزمره و برای رسیدن به هدف های زیبا و بزرگ.
در پایان این متن نکته حائز اهمیت را به شما دوستان عزیز یادآوری می کنم به دلیل سنگین بودن مبحث عده ای از دوستانمان در سراسر جهان با بیش از حد فشار آوردن به ذهن خود دچار سردرگمی درونی شده اند بنابراین
لطفا بیش از حد خود را درگیر مبحث جهانهای موازی که در این متن به آن اشاره شده نکنید مطالب این متن تا حد امکان طوری ساختار بندی شده که ساده به نظر آید.
در پست بعدی بخش هایی از کتاب پل انیشتاین رزن در این وب قرار خواهد گرفت.آیا می دانید؟
تمامي گيتي يك تابع تصادفي رياضياتي است كه در فضايي به نام فضاي هيلبرت در حال چرخيدن وتكامل يافتن است و به محض اينكه در معرض اندازه گيري يا مشاهده قرار مي گيرد حالت معين خود را تغيير ميدهد و به شكلي تصادفي در مي آيد و عمل مشاهده كردن يك مشاهده گر بر اين تابع (گيتي) اثر مي گذارد .
به زبان ساده : هر گونه كه به جهان بنگريد به همان صورتي است كه شما مي بينيد .(چه خوب و چه بد)
بر اساس تئوري هاي جهاني فيزيك كوانتوم
(دوستان عزیز برای مطالعه این بخش لطفا برروی ادامه مطلب کلیک کنید.)
بررسی اصل هم ارزی اینشتین و انتقال گرانشی امواج الکترو مغناطیسی
ادامه مطلب...
YOU KNOW
The Milky Way is the galaxy which is the home of our Solar System together with at least 200 billion other stars (more recent estimates have given numbers around 400 billion) and their planets, and thousands of clusters and nebulae, including at least almost all objects of Messier's catalog which are not galaxies on their own (one might consider two globular clusters as possible exceptions, as probably they are just being, or have recently been, incorporated or imported into our Galaxy from dwarf galaxies which are currently in close encounters with the Milky Way: M54 from SagDEG, and possibly M79 from the Canis Major Dwarf). See our Messier Objects in the Milky Way page, where details are given for each object to which part of our Galaxy it is related. All the objects in the Milky Way Galaxy orbit their common center of mass, called the Galactic Center (see below).
By nasa.gov

